سیداحمدشاه دولتی فاریابی
فاریاب زمین و تغیرات نام آن درطول سده ها
(قسمت سوم)
وقتی تاریخ تورکستان وقهرمانی های اوزبیک ها وبیشترازپنجا قوم با تیره وطایفۀ تورکان که درمجموع بنام(اوزبیک ها وتورکمن ها وگاهی بنام تورک تباران ، تورکان ، تورک نژادان وگاهی بنام تورکستا نی ها) یاد گردیده اند مانند اجداد شان کوشانی ها ، یفتلی ها ، تخار ها ، تورا نی ها ، سکا ها ودیگران ، دردفاع ازمحل ، مسکونی واولاد واقران شان با خصلت عقاب ، با درایت شیروتدابیر لازم انسانی عمل کرده پوزمهاجمین را به خاک مزلت مالیده اند چه این مهاجمین خودی باشند وچه غیرخودی ، ازهمین سبب نام مردمان قهرمان فاریاب زمین مانند دلاورمردان آهنین ارادۀ سایرمناطق همانند نگین درخاتم آریانا ویجه ، بخدی وباختر، خراسان زمین وافغانستان امروزی بصورت چشمگیرمتلالو و متبلورمانده است با آنکه دربعضی اوقات دشمنان هویت زدای درافغانستان که با مفکورۀ سلطه گری با شوک جرقه های آتش افروزاندیشه های سوسیال دموکراتیک هتلرومتحدین آن که بنام (نازی ها ، فاشیست ها ، راسیست ها) درتاریخ تجلی یافته است گاه گاهی تلاش های مذبوحانه ونا بخردانه یی را به راه انداخته اند تا با تغیر دادن نام برخی ازمکان ها ، مسخی درشکل شاختارمحلات وبافت اجتماعی مردمان اوزبیکها ، تورک تبارها ، تا جیک ها وغیرخودی ها وارد آورند اما به این هنرسیاسی مسخره آمیزشان موفقیت بدست نیاورده بدنام تاریخ گشته اند امروزکه مردم افغانستان بخصوص جوانان برومند آن ازهروقت دیگردورۀ استعمار وسلطۀ استبداد ، هوشیارتر و بیدارترشده اند ازیکطرف جوانان آگاه ازاوضاع جهان ومنطقه با آنکه درسایۀ افراد کهنه کارسیطره جو و قوم گرا بزرک گردیده باشند اینگونه طرح های غیردموکراتیک وسلطه جویانه را که میراث رژیم های استبدادی است مردود می پندارند وازجانب دیگرجوانان برومند تحصیل یافته وبزرگ شده درسایۀ کتلۀ عظیم استبداد زده نیز، همان خصومت آشتی ناپذیربزرگان خودرا دربرابرنسل رویندۀ جوان وآنهائیکه روحیۀ همبستگی اقوام وکلیه ساکنین کشور را دارند ندارند و جوانان آگاه هردوبخش متذکره ، عامل اساسی عمران وپیشرفت افغانستان را همبستگی تمام ساکنین کشور وتقسیم قدرت مساویانه بتناسب نفوس هرقوم میدانند .
بومی های میمنه وفاریاب زمین که همانند هرهمتباردیگرولایات تورکستان یا به اصطلاح مروج سال1343شمسی(سمت شمال) افغانستان همیشه عدالتخواه بوده تجاوز به حق دیگران را به اصطلاح محلی(نامردی) میگفته اند واین میرساند که مردم فاریاب مثل سایرهم زبان های خویش درحمایت ازدیگران درمقابل زورمندان بی عاطفه ، نقش برجسته یی داشته اند وتا پای جان برای تامین عدالت می استاده اند وهمین روحیۀ عدالتخواهی ،عبدالرحمن انباری مشهوربه ابومسلم خراسانی را دردوران آغازین دورجوانی اش با خصلات جوانمردی درمقابل امپراتوری بزرگ اعراب تحت فرمان اموی به حمایت ازعربهای طرفدارعباسی ها به میدان کارزارکشید که ازاین سبب اورا نخستین عیارخراسان نیز یاد کرده اند .
تاریخ نشان میدهد که نسبت تداوم جنگ ها برای کشورکشائی درطول سده ها ونبود مرزبندی برسمیت شناخته شدۀ حدود جغرافیائی معین ، سرزمین خراسان نیز مانند سایر نقاط دنیا گاهی وسعت یافته و گاهی محدود گردیده است ولی میمنه یا فاریاب هیچگاهی ازچوکات خراسان بیرون نه افتاده ونقش خودرا بصفت نگین رینگ طلائی خراسان زمین درهربرهه یی اززمان حفظ کرده است .
دریک نوشتۀ پژوهشی سیستانی که ازجستوگرگوگل بملاحظه رسید مطالبی دربارۀ خراسان زمین بازتاب یافته است که بعضی نکات تاریخی آن که مستند به نظر میرسد برای آگاهی علاقمندان بصورت خلاصه وفشرده به شرح ذیل ارایه میگردد :
درنوشتۀ سیستانی آمده است :نواحی متعلق به خراسان درتاریخ سیستان قبل ازعهد طاهریان(یعنی قبل از821 میلادی) به شرح آتی بیان گردیده است : کورت های خراسان ، طبسین ، قهستان ، هرات ، طالقان ، گوزگانان ،غرجستان ، بادغیس ، فوشنج ، تخارستان ، میمنه ، بلخ ،خلم ، مرورود ، چغانیان ، اشجرد ، ختلان ، بدخشان ، ابرشهر«نیشاپور» بخارا ، سمرقند ، شاش یعنی«تاشکینت »فرغانه ، اسروشنه ، سغد ،خجند ، آمویه ، خوارزم ، اسبیجاب ، ترمذ ، سرخس ، مروشاه جهان ، طوس ، برسخان ، نسف ، بلسم ، احرون ، تا 181هجری که دخل وخرج خراسان ازبغداد بریده گشت .
سیاح وجغرافیا نویس (بصیرعربی و یاقوت حموی)نوشته اند: خراسان دارای چهارربع است که منظورش چهارمنطقه یا چهارزون بزرگ است واین چهار ربع را به شرح آتی تفصیل داده است :
ربع اول -- مشتمل است بر قهستان ، طبسین ، هرات ، فوشنج ، بادغیس ، طوس ، طایران ، ابرشهر(دران زما ن نیشاپوررا نسبت پرنفوس بودن ابرشهریا شهربزرگ میگفته اند).
ربع دوم -- مشتمل است برمروشاه جهان ، سرخس ، نساء ، ابیورد ، مرو رود ، طالقان ، خوارزم ، آمل ، بالای جیحون .
ربع سوم -- عبارت است ازمیمنه ، گاوزگان(جوزجان ) تخارستان علیا ، خست(خوست نام منطقه یی دربدخشان است که به لهجۀ مردم بدخشان خست تلفظ میشود) اندراب ، بامیان ، بغلان ، ولوالج ، رستاق ، بدخشان .
ربع چهارم -- مشتمل است بر سغد ، فرغانه ، سمرقند ، بخارا ، شاش(تاشکینت) ماورا النهر.
درباب این چهار ربع یا چهارزون درشعریکی ازشاعران آن دوران چنین آمده است : (میانۀ همه اقلیم ها خراسان است + زوضع هیئت عالم به همت حکما +بس اختیارخراسان بود زهفت اقلیم + بدان دلیل که هست خیرالاموراوسطها +چهارشهردران ببین تو بر چهارطرف + که چهارسویش بدان یافته است زیب بها + هری وبلخ ونشاپورومروشهجهان است + که با بهشت برین است هریکی همتا ).
درجائی ازنوشتۀ سیستانی ازقول عبدالحی حبیبی آمده است:برخی ازکتب تاریخی قرن19میلادی افغانستان را بنام خراسان یاد کرده است مثل نوای معارک نوشتۀ عطامحمد شکارپوری ، همچنان درتاریخ احمدخانی حوادث داخلی افغانستان را بنام سرداران خراسان مینامد ، هجوم انگلیس ها به افغانستان را زیرنام هجوم انگلیس به خراسان نوشته است وبه همینگونه افغانستان را هرجا خراسان میگویند .
سلطان محمود غزنوی دراشعارشاعران آن دوران بعنوان شاهنشاه ایران ، خسروایران یاد گردیده است : فردوسی میگوید : ( شهنشاه ایران و زابلستان + زقنوج تا مرزکابلستان + به ایران همه خوبی ازداد اوست + کجا هست مردم همه یاد اوست + زکشمیرتا پیش دریای چین + براو شهریان میکنند آفرین) فرخی سیستانی سلطان محمود غزنوی را خسروایران میگوید :
(من قیاس ازسیستان دارم که آن شهر من است + وزپی خویشان زشهر خویشتن دارم خبر + تا خلف را خسروایران ازآنجا برگرفت + درستم بودند ازبیداد هربیداد گر) شاعردیگری گفته است (چه روزافزون و عالی دولت هست این دولت ایران + که روز افزون ازان گشته است ملک وملت ایران) .
مردمان فاریاب نسبت داشتن خصلت همگرائی وهمزیستی با همسایه های خویش چه خودی باشند وچه غیرخودی همیشه با آنها روابط حسنه داشته در شرایط خاص ازهیچگونه دستگیری ومددگاری دریغ نمیکرده اند چناچه درتاریخ آمده است زمانیکه سلطان علاوالدین حسین آتسیز(آتسیزواژۀ اوزبیکی ودارای دومعنی است: بی نام -- بی اسپ یعنی پیاده) به خوارزم رفت تا ازسلطان محمد خوارزم شاه درتصرف بلاد غوراستمداد جوید خوارزم شاه لشکری را تحت فرمان ملک الجبال اولوغ خان ابی محمد وملک شمس الدین آتسیزحاجب با وی همراه ساخت تاشهرغور وفیروزکوه را تصرف کنند، دران زمان که غوردرتحت سیطرۀ سلطان غیاث الدی قرارداشت ازقضیه آگاه گردیده ازمردمان سلحشورفاریاب درمقابله به گماشته های خوارزم شاه وسلطان علاوالدین حسین آتسیزاستمداد جست بزرگان قوم درمیمنه(فاریاب) با آنکه این مهاجمین ازلحاظ قومی وزبانی ، خودی تلقی میشدند درمقابل آنان بنام حمایت ازهمسایه وهم مرزآمادۀ جنگ شدند وسرانجام به لشکرمهاجم درهمراهی با مدافعان بلاد غور پیروزگشتند .
عبدالحی حبیبی دربارۀ هویت سوری ها که درمنطقۀ غور(غورات) زنده گی مینمایند نوشته است :سوریان طایفه یی ازافغانهای خراسان وغوراست که تا کنون هم بنام (زوری) دربادغیس درحدود(زورآباد) درشمال غرب هرات موجوداند(زنده گی مینمایند) دردورۀ قبل ازاسلام نیزاین دود مان (سوری ها)درتخارستان ، غور، هرات وخراسان حکمرانی داشتند .
عبدالحی حبیبی مطابق به پندارو دیکتات درباریان که گفته میشد( هرکی درافغانستان زنده گی میکند افغان است) وبعداً همین پنادار درقانون اساسی1334هش نیز بازتاب یافت ، تمام امیران وشاهان غور را( افغان ) خطاب کرده است بعداً ناسیونالیست های پشتون ، خلاف پنداردرباریان وخلاف شرح قانون اساسی کلمۀ افغان را پشتون ترجمه کرده غوررا منطقۀ پشتون نشین ومردم آنرا طوایف پشتون قلمداد کرده اند اما مورخین وطن و دموگرافرها هرگزآنرا نپذیرفته اند ، نام های مناطق وافراد بومی غورنیزنشان میدهد که سوری ها وسایراقوام بومی ساکن درغورپشتون نبوده اند .
درتاریخ افغانستان آمده است : شنسب اولین کسی است که درزمان خلافت حضرت علی مسلمان شد ه حکمران غورشد پسرش فولاد نام داشت ودرزمان خروج عبدالرحمن انباری سرپلی مشهور به ابومسلم خراسانی به او پیوست که برضد امپراتوری اموی ها درحمایت ازعباسی ها ازسال 739م به فعالیت های سیاسی آغازکرده بابسیج مردم در(746میلادی)علیه آنها با برآفراشتن درفش سیاه قیام کرد ودرمرو مقرنظامی فرماندهی را تاسیس نمود که پس از پیروزی ابومسلم وعباسیان علیه اموی ها درسال750م تا مدت مرگش درسال754میلادی ابومسلم ازاعتبار و قدرت لازم سیاسی ونظامی برخورداربود فولاد حکمران غورتوانست درتحت سایۀ حمایت ابومسلم خراسانی حشم وعظمت غوررا با لاببرد چنانچه درآغاز، مرکزحکمرانی فولاد منطقۀ (مندیش) بود بعداً درسال747م به تمام جبال غورتسلط یافت پسرامیرفولاد (کرور) نام داشت که درسال756میلادی بجای پدرش برتخت نشست علاوه برمناطق متعلق به غوردران زمان ، برقندهار، مناطقی بنام خیسار، کوشک ، تمران سلطۀ خودرا گسترانید وبنام جهان پهلوان مسمی شد که معنی آن (شاهنشاه یعنی سلطان چند منطقه ) است بعضی ها جهان پهلوان را پهلوان نام دارتذکار داده اند که نا درست است . باید یاد آورشد که پهلوان واژۀ اوزبیکی است که به پسوند نام جوانان ، نوجوانان وکودکان خانواده های معززبرای احترام گذاری به والدینش علاوه میگردد که صبغۀ تفضیلی دارد وگاهی بجای پهلوان واژه های (بیگ ، بای ، میرزا) رانیزبه پسوند یا پیشوند نام علاوه مینمایند که نشان احترام گذاری است مثلا اسلم پسرهفت ساله است اما پسربزرگ قوم است اورا اسلم بیگ میگویند ویا اسلم بای میگویند ، درتاریخ نیزپسرشاهرخ میرزا اولوغ بیگ آمده است ، خسرو نام پسر بچۀ شش سالۀ مدیریا رئیس است اورا به ارتباط وظیفه ومسلک پدرش میرزا خسرو میگویند ، شاه مراد پسر بچۀ یک قوماندان ویا تاجر است اورا شاهمراد پهلوان میگویند ، این پسوند وپیشوند های تفضیلی دراول ویا آخرنام افراد قابل احترام (چه خورد باشند چه بزرگ) استعمال میگردد ، زمانی که امیرتیموردرسال 1397میلادی به قدرت رسید فرزندان او ازطرف مردم ودرباریانش ملقب به میرزا شدند یعنی درپسوند ویا پیشوند نام شان کلمۀ میرزا تذکارمی یافت ( پیر محمد میرزا ، شاهرخ میرزا ، میرزا میران شاه ) نام پسران امیر تیموراست ، پس ازدوران امیرتیمورافزودن نام میرزا به اول ویا آخرنام شخصیت ها وحکام دربین بعضی خانواده ها نیزرواج یافت که خود را به نحوی ازانحا اوزبیک تبار ویا قرین به آنها میدانستند ( میرزا جهاندارشاه تورکمن ، میرزا ابراهیم ، میرزا سنجر،میرزامحمد ، میرزا عبدالطیف ودیگران ) همه افرادی بوده اند که پس ازشاهرخ میرزا درهرات وسایر قلمرو امپراتوری سلالۀ امیرتیمورسربالا کرده ادعای امارت وشاهی مینموده اند ، آنهائی که با نظام فرهنگی اوزبیک ها وتورک تباران نا آشنا اند همیشه دربارۀ توجیه واژه های فوق الذکرمرتکب اشتباه درتحلیل میگردند ، اوزبیک ها درپسوند وپیشوند نام دختران وزنان نیزواژه های خاص را بکارمی برند مثل( بیگم ، پاشا ، خان ) مثلا نام یک دخترخوردسال یا کلان سال یا زن (توخته ) است اورا توخته بیگم ، توخته پاشا ، توخته خان میگویند تا به خودش واعضای فامیلش ادای احترام کرده باشند چنانچه نام خانم شاهرخ میرزا (گوهرشاد بیگم ) بود ، نام خانم های سلطان حسین میرزا(خدیجه بیگم وسلطان بیگم ) بود همچنان (کابلی بیگم) نام ملکۀ جلیل القدربدیع الزمان میرزا بود که اوزمانی حکمرات استرآباد فارس بود به امرپدرش(سلطان حسین میرزا) بصفت حکمران تورکستان جنوبی مقررشد که مرکزآن بلخ بود .
درتاریخ شاهان وامیران غوری آمده است : امیرپنجی شنسبی با شیشی بن بهرام به دربارهارون الرشید رفت که پنجی به امارت غورمقرر گردید وهمراهش شیشی به پهلوانی لشکرمقررشد یعنی قوماندان امور نظامی تعین گشت نام های پنجی ، شیشی ، فولاد وامثال آن همه واژه های اوزبیکی است .( پنجی بمعنی قوچ پنجساله ، طفلی که پس ازچهاراولاد دریک خانه متولد گردد نامش را پنجی میگذارند همچنان شیشی بمعنی قوچ یا گوسپند شش ساله ، آدم بدخصلت ، زن نا زیبا ودلبد کننده ) است .
دریک نوشتۀ تاریخی آمده است امیران غورازسلالۀ همین پنجی وسپه سالاران غورازنژاد همین شیش یا شیشی هستند ، این جملات تاریخی حاکی ازتعلقات آنها به خون وعروق اوزبیک ها وتورکان است .
درتاریخ افغانستان آمده است :زمانیکه درسال 493هجری ملک عزالدین حسین ابن عباس غوری برتخت جلوس کرد هفت فرزند داشت که هرکدام دریک منطقه حکمران بودند نام آنها به این شرح است :(قطب الدین محمد ، بهاوالدین سام ، شهاب الدین ،شجاع الدین ، علاوالدین حسین ، سیف الدین ) .
قطب الدین محمد زمانیکه به قدرت رسید بنام ملک الجبال شهرت یافت ، عبدالحی حبیبی ملک الجبال را(غرشاه) ترجمه کرده است تا اورا پشتون تبارجلوه بدهد درحالیکه جبال واژۀ عربی وبمعنی منطقۀ کوهستانی غوراست (غر) واژۀ پشتواست که بصفت اسم مکان مورد استعمال قرار میگیرد ، اگر(غرشاه ) به فارسی ترجمه شود (پادشاه کوه) میشود که نادرست است
زمانیکه سلطان غیاث الدین ابن محمد سام برتخت جلوس کرد برادرخود معزالدین را برتبۀ سرجاندار(سپه سالار) استیه و کجوران ساخت هرات درسال571هجری و فوشنج درسال573هجری درقیمومیت سلطان غور قرار گرفت منا طق جنوب آمودریا مثل تالقان ، خلم ، اندخود(اندخوی)میمنه ، فاریاب ، مرو ، پنجده نیز زیر بیرق غورقرار گرفت ، سراج الدین محمد جوزجانی دردوران سلطان غیاث الدین غوری بحیث سفیر(نماینده) به دربارخلیفۀ بغداد معرفی گردید .
امیرتیمورکه بین اوزبیک ها ی آسیای میانه بنام (امیرتیمورصاحب قوران) مشهوراست که افراد بی خبرازمفاهیم واژه های اوزبیکی آنرا به شکل صاحبقران نوشته اند که نا درست است وگاهی با نام قرآن کتاب مقدس مسلمانان به اشتباه گرفته میشود
قوران واژۀ اوزبیکی است معنی آن سلاح وافزارجنکی است که ازلحاظ سیاسی نظامی میشود آنرا افزارجنگی معمول همان زمان درنظرگرفت اما ازلحاظ تصوف سلاح وافزار جنگی عبارت ازعبادت برای کسب رضائیت خداوند ، رسیده گی به ادای پنج بنای مسلمانی ، پرهیزگار ومتقی بودن ، با دوستان خدا ، متقیان وپرهیز گاران مدارانمودن وبه آنها احترام گذاشتن میباشد که همۀ این اعمال سلاح وافزار جنگ با شیطان گفته میشود .
امیر تیمورصاحب قوران بادرنظر داشت روحیۀ تصوف که دران زمان دربین مسلملنان عمومیت داشته است عمل میکرده است چنانچه درتاریخ آمده است :امیرتیموربه اشخاص روحانی وعلمای مذهبی بیشتراحترام میگذاشت ، امیر تیمور زمانی که درسال 1390میلادی برای انهدام دولت قپچاق لشکرکشی نمود قبل ازمقابله با حریف ازاسپ پائین آمد ، سربه خاک نهاد ازخدا وند توفیق خواست مشایخ همرکاب اونیز ازاسپان خود پیاده شده عمامه های شان را بدست گرفتند وبه دربارخدا دعا نمودند ...
اگرچه مؤرخان متأسف ونژاد گرا برای مخدوش نمودن چهرۀ امیرتیمورصاحب قوران اضافه گوئی هائی را درنوشته های تاریخی شان بصورت افسانه یی وغیردقیق ارایه کرده اند که وقتی برای پی بردن به حقایق ، این نوشته های مملوازخصومت، زیر ذره بین قرار داده شود به واقعی بودن آنچه به امیرتیمورصاحب قوران نسبت داده شده تردید هائی را دردل انسان راه میدهد مثلا (بعضی ازنویسنده گان که خودرا مورخ نیز تراشیده اند درمورد لنگش پای امیرتیمورنوشته اند تیموروقتی یک گوسپند را با حماقت دزدی کرد دروقت عبور ازدیواربه زمین خورد پایش لنگ شد) نام یک امپراتوررا با کلماتی مثل (دزد ، حماقت ) خطاب کردن حساسیت و جوش خصومت نژادی قلبی نویسنده را درمقابل نام او نشان میدهد درحالیکه درتاریخ اوزبیک ها وتورکها وحتی درکتاب افغانستان درمسیرتاریخ تألیف مرحوم غبار آمده است : (تیموردرجنگ سیستان تیری خورد ولنگ شد ص253 ودرجای دیگرآمده است امیر تیموردوبارضربت تیرپوشنگیان برداشت وزخمی شدص259 افغانستان درمسیرتاریخ). ( باقیدارد)
ذ. ایشانچ
« تورک » و « تورکی » اتمه لری حقيده سؤز
موضوعگه اؤتیشدن آلدین دقتینگیزنی منه بو تاریخی خطا و جفالرگه قره تماقچی ایدیم . نیگه دور بیش عصردن بویان « اوزبیک» ایتنیک اتمه سینی انکار قیلیش دغدغه سی هنوز گچه توگه میپتدی؟ او شندن بویان اوزبیکلر : گاه موغول (؟)، گاه چیغتایلر (؟)، گاه سارت (؟)، گاه گلم جمع (؟) (مجاهدلر تعبیری بؤییچه) گاه یأجوج ـ مأجوج (؟) (طالبلر تصوّریده)، گاه ـ ده اوفغان / اوغان )افغان مللت ایستگیگه کوره) (؟) و نهایت تورک (؟) اوزیمیزدن چیققن بلا ... بونقه دعوالرنینگ هربییگه تؤخته لیش وقتنی ضایع قیلیشدن باشقه نرسه ایمس.چونکی، بونده ی دعوالرگه تورکالوژی-اؤزبیک شناسلیک علم ـ فنی الّه قچان جواب بیریب بؤلگن. بوکبی ادّعالرنیگه پیدا بؤلدی؟ ـ دیگن سوالگه جواب قیله دیگن بؤلسک، بیلیب - بیلمی، اولر اؤتمیشده هم حاضرهم دنیاده مستقل اؤزبیک دولتی، خلقی و مللتینی کؤره آلمگنل و کؤره آلمیدیلر، انیقراغی کؤریشنی خواهخله میدیلر. اؤیلب کؤرینگ - هه! بوتون باش بیر مللتنی تاریخ صحنه سیدن سوپوریب تشلش ممکنمی؟ ایندی «تورک» و «تورکی» علمی اتمه لریگه ایضاح بیرسک:
بو ایککی سؤز ایتنیک تیرمین (اتمه) بؤلیب، تاریخن، حاضرهم علیحده-علیحده معنا و توشونچه لرنی افاده قیلگن و افاده قیلیب کیلماقده. «تورک» سؤزی نینگ لغوی معناسی :
1 ـ تورک سؤزی، اؤتمیشده، بیرقومگه منسوب کؤپلب تورکی قوملرنینگ عمومی نامی صفتیده شکلنگن. بیشینچی عصر گه عاید ختای منبع لریده «تورک« سؤزی تورانلیکلر، تورکلر معناسیده قؤلْنیلگن. بو سؤزآت معناسیده کیلسه «کوچ - قوّت» صفت وظیفه سیده کیلسه (کوچلی- قوّتلی) کبی معنالرنی افاده قیله دی. بوندن تشقری او «ییتوک» ، «بیلیمدان» ، «دانا» توشونچه لرنی هم بیلدیره دی.
www.samdu.com سایتیدن اقتباس قیلیندی .
«تورک» سؤزی :
2 ـ تورکیه نینگ اساسی اهالیسینی تشکیل ایتوچی خلق، تورک خلقی. تورکی تیللردن بیریده سؤزله شوچی خلق نینگ عمومی نامی. (سیاسی اتمه لرنینگ قیسقچه ایضاحلی لغتی)، ( اؤزبیک تیلی نینگ ایضاحلی لغتی .(
3 ـ قؤرقمس، باتیر، داو یوره ک، کیلیشگن - گؤزه ل، دانشمند، اؤکتم و کوره شوچی معنا لریده هم قؤللنیلگندیر. دوکتور صدیق.
(www.turkmenStudents.com)
شونینگدیک، مخالفلر تامانیدن بو سؤزگه ینه اؤنلب منفی معنالرهم یوکله تیلگندیر. بو حقده سؤز یوریتیش موردی ایمس. و امّا، «تورکی» سؤزی حقیده : بوسؤز برچه لغتلرده کؤپلب تورکی قبیله و اؤتیزگه یقین تورکی خلق نینگ عمومی نامی صفتیده کیلتیریلگن. یعنی بیر تورکی قومنی ایکینچیسیدن فرقلش معنا سیده ایشله تیلگن. بوندن مینگ ییل آلدین بویوک تورکیشناس علامه محمود کاشغری اؤزی نینگ «دیوان اللغات الترک» اثریده «تورک» سؤزینی، تورکی قبیله لرنینگ عمومی نامی صفتیده تیلگه آلرکن، اؤشه زمانده (53) نام آستیده تورکی قبیله لر بار بؤلگنینی علیحده قید قیله دی. کاشغری اولرنینگ باشقه تورکی قبیله لرگه توشونرلی بؤلمه گن اؤز ارا ایچکی سؤزله شو تیلی بارلیگینی هم نظردن چیتده قالدیرمیدی. شونده ی قیلیب «تورکی «سؤزی بیر تاماندن تورکیلرنی ایرانیلردن فرقلش اوچون قؤلّه نیلگن بؤلسه، باشقه تاماندن کؤپ قوم و خلقلردن تشکیل تاپگن تورکی قبیله و خلق ایچیده گی ایتنیک گروه لرنی باشقه لریدن اجره تیش معنا لریده هم ایشله تیلگندیر. تورک و تورکی سؤزی انه شولرنی فرقلش مقصدیده یوزه گه کیلگن دیب ایتیشگه بیزده تؤله اساس بار. ظهیرالدین محمّد بابر هم، علیشیر نوایی هم «تورک« ، »اؤزبیک» و باشقه تورکی قوملر اتمه لرینی ایتنیک نام صفتیده اعتراف قیله دی و یخشی اجره تیب، کؤرسه ته دی و هر بیری نینگ لهجه سیگه هم دقت بیلن اعتبار قره ته دی. بیراق، اؤزگه تیللی لرگه توشونرلی بؤلیش اوچون نوایی اؤز اثرلرینی عمومی نام صفتیده «تورک» تیلیده یازدیم ، - دییدی. بو نوایی تورک دیگنی ایمس البتته. بوگونگی رسمی و علمی معناده اجره تیب، قؤلّه نیشیگه هم عجبلنمسه بؤله دی. شولرگه قره می، ایریم مللتداشلریمیز، اؤزبیک، قازاق، قیرغیز، آذربایجان، قره قلپاق، تاتار، چواش، اویغور و باشقه تاریخی ایتنیک ناملرنی یؤق قیلیب، برچه سینی بیر نام بیلن اته لیشیگه جوده عشقباز کؤرینه دیلر. بو نرسه کتته تاریخی خطا دیر. چونکی، اوچ یوز میلیون (؟) اطرافیده سؤزله شوچی تورلی تورکی قوم و ملتلرنی بیر«تورک» نامی آستیده اتب، ایش یوریتیب بؤلمیدی. اونگه امکان و ضرورت هم یؤق. اولرنی برچه نگیز تورک تیلیده گپیریشگه مجبور سیز» - دیب بؤلمیدی، بوبیرینچی مسئله. ایکینچیدن تورکی قوملر کیلیب چیقیشی جهتیدن اورال-آلتای بابا تیلیگه باریب توته شه دی. بولر قرینداش تیللردیر. نیچه مینگ ییلردن باشلب، تورکی قوم و قبیله لر طبعیی روشده تیل جهتیدن اجره لیش و فرقله نیش سری یوزبوره باشله گنلر. انه شو فرقله نیشلر طفیلی تورکی ایللر بوگونگی کونده بیر- بیرینی توشونمس درجه سیگه ییتیب کیلدیلر. بو جریان حاضرهم توگه یاتگی یؤق.هر بیر تورکی خلق بوگونگی کونده عمومی لیکدن تشقری اؤزلغت ذخیره سی، سؤز بای لیگی، فلکلوری، ممتاز ادبیّاتی، قؤشیق و صنعتی، ایری – ایری عرف - عادتی همده تورموش طرزیگه ایگه دیر. بو نورمال جریان. بولرنینگ هر بیری علیحده بیر دنیا سنله دی، اولر اؤز نامی بیلن اته لیشلری کیره ک ایمسمی؟ دنیاده گی برچه تیللر انه شونده ی فرقله نیش دورینی اؤته گنلر. مثلاً انگلس، فرانسوس، اسپن، پورتگال، تیللری، یاکی ایرانی و سلاوین تیللری تقدیری بیزنینگ تورکی تیللر قسمتیگه اؤخشه یدی. اولرهم بؤلینیش حادثه سنی باشدن کیچیرگنلر. دیرلی دنیاده گی برچه تیللر شونده ی جریاننی اؤته گنلر. اماّ، اولرنینگ همّه سینی بیر «انگلیس» نامی آستیده بیرلشتیریب بؤلمیدی – کو اوچینچیدن تورکی خلقلراوچون مشتر ک بؤلگن عموم تورکی سؤزلرنینگ اؤزیگینه، همّه تورکی خلقلرنی بیر«تورک» نامی آستیده بیرلشتیریشگه اساس بؤله آلمیدی. چونکی عموم تورکی سؤزلرهم هر بیر تورکی خلق تیلیده اؤزگچه معنا کسب قیلگن بؤلیشی تورگن گپ. یاکی انه شو مشترک تورکی سؤزلردن کؤپلری باشقه تورکی تیللرده،عمومن، ایشله تیلمسلیگی هم ممکن. و سؤزلرنینگ ایتیلیشی هم باشقه - باشقه بؤلیشی کوندیک عیان. تؤرتینچیدن لهجه نقطه ی نظریدن یعنی، اؤغیز گروهی اؤز دایره سیده، قیپچاق، قرلوق گروهلری اؤز دایره سیده بیر- بیر لرینی بیر قدر توشونیشلری ممکن. باشقه حالتلرده ایسه، اولر بیر- بیر لرینی توشونه آلمیدیلر- کو!
تورکی تیللر آره سیده مثلاً، گاگوز، قؤمیق و یاقوت تیللرینی، عمومن، توشونیب بؤلمیدی. کیین گی پیتلرده نیگه دور عامه وی اخبار واسطه لریده تورک تبارلر، تورکی قوملرعباره لری اؤرنیده «افغانستان تورکلری» عباره سی تیز-تیز قؤلّه نیلماقده؟ اوغانستانده باشقه تورکی قوملر قطاری تورکلر هم یشه یاتگنی حقیده قؤلیمیزده معلومات یؤق. بو معلوماتلرنینگ اؤقوچی لری مسأله نی ناتؤغری توشونیب، گمراه بؤلیشلری هیچ گپ ایمس. بونده ی معلوماتلر، یاشلرنی اؤز تیللریگه بی پسند، ادبیّاتلریگه بی میل، تاریخلرینی اؤقیمسلیککه آلیب کیلیشی ممکن. هیچ قچان تورکنی - اؤزبیک، اؤزبیکنی تورک... دیب بؤلمیدی. اولر اؤز ناملری بیلن اته لیشی بیزنینگچه تؤغری ایشدیر. خلاصه اؤرنیده شونی ایتیش ممکنکی، هر بیر تورکی قوم علیحده بیر بؤغین صفتیده یششگه حقلیدیر. تیل اولرنینگ معنوی مُلکیدیر. بیزنینگچه تیلنی، ادبیّاتنی، علم و مدنیتنی سیاسی لشتیر مسلیک کیره ک. اولرنینگ هر بیری اؤز ترقیِّات شکلیگه ایگه. اولرنینگ بوتون بایلیگی شوقدر اولکن کی، بیرار- بیر تورکی خلق نینگ جمله دن اؤزبیک تیلی یاکی ادبیّاتی نینگ اینگ کیچیک بیر ساحه سینی اؤرگنیش، اؤزلشتیریش اوچون جوده کؤپ أیللر، انسانی کوچ و حرکت طلب قیلینه دی. کمینه سیاستگه هیچ قنده ی علاقه هم بؤلمسه - ده، بوتون تورکی خلقلرنی بیر کنفیدراسیون آستیده بیرله شیشلرینی جوده - جوده ایسترایدیم. بو قوملر اؤرته سیده گی انتیگراسیون (جیپسله شیش، بیردملیک، بیرلیک) اولرنینگ مستحکم رواجله نیشیگه کمک قیلیه دی دیب اؤیلیمن. (www.ffta1.com)
سید احمدشاه دولتی فاریابی
فاریاب زمین وتغیرات نام آن درطول سده ها
(قسمت دوم)
با دلایل ارایه شده درقسمت اول این نوشته ثابت است که قسمت هائی ازسرزمین ولایت فاریاب درسده های قبل ازمیلاد تحت آب و تالاب بوده است که با آغازسکنا پذیری مردم درزمین های مرتـفعترآن زنده گی آدم ها وانسانها دران روزتا روزبیشترگردیده و رونق گرفته است که با تجمع وتکثرخانواده ها ، سرزمین فاریاب«میمنه»به محلات مسکونی دایمی این بومی های اوزبیک وتورک تباربدل گردیده است .
ازنام گذاری های بومی وقدیمی دردشت ودره های این سرزمین
معلوم میگردد که نخستین ساکنان آن تورانیان ، کوشانیان ، یفتلی ها ، تخاری ها وسایرین بوده اند که درتاریخ همهۀ آنها تورک تباران واوزبیک ها یادگردیده است .چند نمونه ازاین نام های قدیمی سرزمین فاریاب به شرح ذیل ارایه میگردد :
ین بلاق یا ینگی بلاق: واژۀ بلاق اوزبیکی و بمعنی چشمه است ، ین بلاق زبان محاوره یی مردم است که ادب فولکلورگفته میشود این جمله درادبیات نوشتاری ومکتوبی بصورت ینگی بلاق تحریرمیگردد که معنی آن چشمۀ جدید میباشد .
ین بلاق وینگی بلاق را بعضی ها بصورت یم بلاق نیزدرادبیات فولکلورومکتوبی نوشته اند که احتمال دارد این تغیر پس ازاستیلای عرب صورت گرفته باشد که (یم) واژۀ عربی است آب جاری و دریا یعنی رود معنی دارد که به این اساس یم بلاق بمعنی آب چشمه که جریان دارد وازمجموع آبهای جاری چشمه ها ، آبهای بزرگ جاری بنام رودخانه ودریا بوجود می آید .
کته کم :کته بمعنی بزرگ و( کم )بمعنی کوتل میباشد که دارای فرازی ونشیبی است
کافرکینت: کافربه اصطلاح اوزبیکی بمعنی قوی ، مستحکم وغیرقابل نفوذ است وکینت بمعنی قلعه میباشد به این اساس کافرکینت بمعنی قلعۀ مستحکم ، با دیوار ودروازه های قوی وغیر قابل نفوذ دشمن است .
توزکان : توز به اوزبیکی بمعنی نمک وکان بمعنی معدن است ویا توزکان بمعنی معدن نمک میباشد .
تگاب : بمعنی زمین زیرآب ، زمین قابل آبیاری ، زمین آبدار(زمین آبی) میباشد
.درولایت فاریاب سرزمین تحت آب را با درنظرداشت ماهیت زمین وکیفیت آب آن به دوقسمت( شیرین تگاب ، شورتگاب )
مسمی کرده اند درمنطقۀ شیرین تگاب ، زمین شوراب زده و آب شوروجود ندارد اما درمنطقۀ شورتگاب اکثرزمین های آن شورابک داربوده و آب جاری دران با آنکه ازچشمه های شیرین جریان می یابد نمکیات آلوده به خاک را باخود منحل نموده خاصیت آب شوررا بخود میگیرد که چنین آب جاری را درولایت فاریاب (شوردریا)میگویند وسایر آبهای جاری را که طعم شیرین وگوارا دارد بیدون ذکرصفت آن دریا میگویند(ایرانی ها آبهای بحررا دریامیگویند) اما درافغانستان هرآب جاری که مسیرطبیعی داشته باشد دریا گفته میشود مثل دریای آمو، دریای کابل ، دریای هلمند ، دریای اندخوی وامثال آن ، اگرمسیرآب
با احداث بند و حفریات طولانی برای آبیاری زمین ها تغیر داده شده باشد آنرا نهرمیگویند
.مینگ درخت :
این واژه نیزاوزبیکی است معنی آن هزاردرخت است ، گاهی اوقات (مینگ یا مینگلر) معنی خارج ازشمار را میدهد ازاین سبب وقتی مینگ درخت گفته میشود وجود جنگلات درمنطقۀ معین است که ازدرخت های غیرقابل شمارحکایه دارد ، درمیمنه منطقۀ بنام مینگ درخت وجود دارد که ازطرف بعض افراد غیربومی و نا آشنا به زبان اوزبیکی (میان درخت) تحریر گردیده است که نا درست است .بعضی ازنام های قدیمی که دراصل اوزبیکی بوده به مرور زمان نسبت به حاشیه رانده شدن زبان وفرهنگ اوزبیک ها درافغانستان ، تغیراتی به این نام های اوزبیکی آورده شده است ، چند نمونه ازاین تغیرات :(تخته کوپریک -- تخته پل ،
قیزل کم -- سرخ کوتل ، تاش لیک -- سنگلاخ ....)
کلمۀ (لیک ) هرگاه دراخیر جمله بیاید صبغۀ تملک پیدا میکند مثل فاریاب لیک بمعنی متعلق به فاریاب ، لیک گاهی به کلمۀ
( تو ) بدل میشود اما معنی تملکش تغیر نمیکند مثل تورپاغ لیک -- تورپاغ تو ویا تورپاغتو که درزبان عوام وفولکلوریک تورپاختوگفته میشود که مفاهیم همۀ آن منطقۀ خاکدارو پرخاک است .
شباغ نام یک بتۀ کوهی است که مردم درفصل تیرماه آنرا جمع کرده درخانه های خود ذخیره میکنند ودرزمستان بقسم درگیران دربخاری استفاده مینمایند ویا برای نان پختن درتنورمیسازانند جائی که این شباغ فراوان است بنام (شباغ تو، شباغتو، شباختو) یاد میگردد که با تغیردرتلفظ آن به مفاهیم آین کلمه تغیر نمی آید .
توک لی -- توکلی : توک بزبان اوزبیکی بمعنی ( موی ) است ، کلمۀ ( لیک ) بعضی اوقات طبق ادب فولکلور( لی ) تلفظ میشود مثل توکلی که درادبیات نوشتاری ومکتوب توکلیک یا توک لیک نوشته میشود، درشهر میمنه محله یی بنام توکلی خانه وجود دارد نام این محله درگذشته هرچه که بوده باشد نام ( توکلی ) پس ازرویکارشدن صنعت چرمگری واستفادۀ مردم ازپوست حیوانات برای چرم سازی که احتمالاً ساکنین این محل به آن مصروف شده اند و درنتیجۀ دباغت پوست حیوانات که مردم ولایت فاریاب مانند سایراوزبیک ها آنرا ( آشگری ) میگویند نسبت مخلوط گشتن موی فراوان حیوانات به خاک محل به آن توک لیک یرنام گذاری نموده اند که سر انجام به مرور زمان نیمه فارسی ونیمه اوزبیکی شده به ( توک لیک خانه یا توکلی خانه ) تغیرنموده است .
درتورکستان شرقی (کاشغرستان ) منطه یی بنام توکلی مکان وجود دارد که درتاریخ نیزتذکاریافته است ، آنهائی که مفهوم واژۀ اوزبیکی را نمی فهمیده اند آنرا ( تکله مکان ) نوشته اند که هیچ مفهوم ندارد زیرا تکله نیز واژۀ اوزبیکی است که به انسان های فعال و کارکن مورد استعمال دارد مثل احمد شخص تکله است محمود چندان تکله نیست و درمورد مکان استعمال نمیشود.
درمورد این توکلی مکان دو توجیه وجود دارد :
اول اینکه : شاید این مکان صحرائی محل مرگ ومیرفراوان گله های حیوانات درقعرزمستان دراثرباد وبوران بوده باشد .
بوران نیزواژۀ اوزبیکی است معنی آن بارنده گی شدید برف توام با وزش شمال تند و سرد کشندۀ زمستان نهایت سرد است ، اینگونه باد وبوران بنام چاپقین نیزیاد میگردد و دوام بیش ازیک شبانه روزاین چاپقین( باد و بوران ) سبب مرگ و میر دسته جمعی بزو گوسپند وحیوانات اهلی دیگردرصحرا میگردد .
مطابق این توجیه نسبت پراگنده شدن موی حیوانات تلف شده درنتیجۀ این باد وبوران(چاپقین) پراگنده گشتن موی آنها پس ازمتلاشی گردیدن اجساد آنها ومخلوط شدن این موی ها با خاک منطقه احتمالاً نام ( توکلی مکان ) یعنی جائی که خاک آن با موی آلوده است به آن گذاشته شده است .
دوم اینکه :این مکان مورد نظردرتورکستان شرقی شاید دارای خارهای صحرائی فراوان برای چریدن شترها وحیوانات باربری وسوارکاری بوده است که نام آن توکان لیک مکان یا توکان لی مکان بوده است .
توکان واژۀ اوزبیکی است و معنی آن خارمیباشد که انواع مختلف دارد ، منطقۀ خاردار بهترین چراگاه برای شترها میباشد که درسده های پیشین وقرون گذشته که تورکستان شرقی ( کاشغرستان وتوابع آن ) حیثیت دروازۀ ورودی به چین را داشته است کاروان های متعدد درحال رفت وبرگشت به چین بوده مصروف تجارت ابریشیم وتبادل اموال مال التجاره بین چین وکشورهای جهان بوده اند که ( توکان لیک مکان یا توکانلی مکان ) که منطقۀ خاردارمعنی دارد شاید مورد علاقۀ کاروان ها وکاروان باشی ها درآن زمان بوده است چراکه کاروان ها پس ازهشت ساعت سفربا تفاوت چند دقیقه بیشتر ویا کمتر، برای دم راستی متوقف میشوند بار شترهارا پائین نموده به چریدن رها میکنند وخود نیزمدتی آتش افروخته خوردنی ها ئی برای خود درست مینمایند
وپس ازاستراحت لازم مجدداً به سفرخود ادامه میدهند ، طبق این توجیه نام این منطقۀ خاردار(توکان لیک مکان) که ازلحاظ داشتن علوفه و انواع خاربرای چریدن شترها و سایرحیوانات( مثل اسپ ، قاطر، مرکب ) طرف دلچسپی کاروانها وکاروان باشی ها قرار گرفته زبانزد عام گردیده است که بعداً افراد نا آشنا به زبان اوزبیکی وتورکی این منطقه را که اصلاًً
توکلی مکان ویا توکانلی مکان بوده است به اشکال مختلف وازجمله تکله مکان نیز نوشته اند که نادرست است .
اما این مطلب قابل یاد دهانی است که شاید نام توکلی خانه و یا توکانلی خانه همین نام مورد بحث است که اوزبیک های تاجرپیشۀ فاریاب زمین که ازراه ابریشم ازراه کاشغرستان به چین رفت وآمد داشته اند نام توکلی مکان ویا توکانلی مکان منطقۀ کاشغرستان را برمحلۀ میمنه گذاشته و آنرا توکانلی خانه ویا توکلی خانه مسمی کرده اند .
تاریخ نشان میدهد که تغیرنام ولایات ومحلات درهرکشورمطابق به شرایط خاص آن کشوربوجود می آید .
وجه تسمیۀ میمنه : ماجرای عجیب درفاریاب زمین درگذشته های دور رخ داده است که سرانجام مرکزولایت فاریاب بنام میمنه مسمی گردیده است ، درزمان امپراتوری کلدانی ها که پایتخت آن شهربا عظمت آن زمان بابل بوده است وهمچنان درزمان امپراتوری آشوری ها که پایتخت آن نینوا شهرمشهور آن دوران درحوزۀ تمدنی شرق میانه بوده است که هردو امپراتورقبل ازقرن ششم پیش ازمیلاد فعال بوده یکی بعد دیگری برای کشورکشائی های خود درحوزۀ تمدنی مصرقلمرو فرعونهای آن (دران زمان پادشاه مصر را فرعون میگفته اند) لشکرکشی هائی نموده اند ودرهربارقبل ازوارد شدن به حیطه وحصار مصر منطقۀ فلسطین و اسرائیل امروزی مورد تاخت وتازآنها قرارمیگرفته است که ازاین سبب خانوادۀ یهودان وساکنان فلسطین که ازدفاع عاجزمی آمده اند درصورت نجات ازچنگال لشکریان امپراتوران مهاجم وکشورکشا ، ازخانه وکاشانۀ خود فرار نموده درمناطق دیگر(اروپای شرقی ، مناطق آسیائی سرزمین آریائی ها وتورانی ها که ازتاثیرات تهاجم آنها ودیگران مصئون تربوده مسکن گزین گردیده اند ، فاریاب زمین نیز یکی ازهمان مناطقی نسبتاً دورازتهاجمات دیگران بوده است که مردمان دلیرومیهن پرست فاریاب که نسل روئیده ازکوشانی ها ، تیمنی ها ، یفتلی ها وتورانی ها وسایراقوام تورک تباربود ه اند با اثبات توانمندی دفاع ازخانه وکاشانه شان زهرچشم ازمها جمین گرفته بوده اند کمترکسی جرئت مینموده است که به آشیانۀ این عقابان بلند پرواز دست درازی نماید ، به شواهد تاریخ تعدادی ازخانواده های یهودی گریزان ازجنگ درمناطقی که فعلاً مرکزولایت فاریا ب است رحل اقامت انداخته وزنده گی را درپهلوی این دلیران و ابرمردان تاریخ ادامه داده اند .
اوزبیک ها طبق سنن عنعنوی هرپدیدۀ نو پیدا رابرای تشخیص وشناخت ماحول آن بکارمی برند دران زمان نسبت تمرکز کوچ نشینان یهودی درمنطقۀ مرکزی فاریاب که امروز میمنه گفته میشود (یهودیه) نام گرفته بوده است، شمال منطقۀ یهودیه را ایتک (قوئی) ، جنوب یهودیه را یوقاری ، شرق یهودیه را کون چیغر، غرب یهودیه را کون باترمیگفتند وبرای نشان دادن باشگاه شخصی درچهاراطراف یهودیه با ذکر نام سمت ها الگو میداد ه اند .
نظر به نفوس آن زمان فاریاب زمین ، کوچ نشین های یهود ممکن است بمثابه خال پیشانی یک شخص ، اندک واقلیت ناچیز
می آمده اند اما با گذشت زمان وزمانه ها بعضی ازاین خانوادۀ یهود شاید به جامعۀ آنروزی فاریاب مدغم ومنحل گشته اند وتعدادی ازاین خانوادۀ یهود بنا به دلایل ناروشن شاید به مناطق همجوارکوچ کرده باشند .
دربارۀ وجه تسمیۀ میمنه وتاریخ این نام گذاری ، اسناد تاریخی موثق وجود ندارد واگر باشد هنوز بدست من نرسیده است بناءً درمورد وجه تسمیۀ میمنه آنچه اینجا مطالعه مینمائید برمبنای توجیهات وقراین تاریخی است :
طبق شرح واژه نامه ها معنی میمنه طرف راست میباشد و طبق قراین تاریخی شاید شهرمیمنه بطرف راست یاشرق یهودیه موقعیت داشته است ، درزمان امپراتوری کلدانی ها که پیش از قرن ششم قبل ازمیلاد بوده است ستاره شناسان ستارۀ قطب را با ستاره های اطراف آن شناخته وگفته بودند که هرگاه آدم درهرگوشۀ دنیا که باشد طوری قرار بگیرد که ستارۀ قطب برابر پیشانی وپیشروی اوباشد رویش بطرف قطب وساق پا و پشتش بر ضد قطب قراردارد که طرف دست راستش آفتاب برامد وطرف دست چپش آفتاب نشست میباشد وهمین گفته های تحلیلی ستاره شناسان بحیث قراین تاریخی نشان میدهد که مناطق مربوط به میمنۀ امروزی دران زمان به طرف راست ویا شرق یهودیه واقع بوده است که به مفهوم میمنه موافقت دارد.
قراین تاریخی دیگراین است که درقرون قبل ازمیلاد وحتی پس ازظهوراسلام تشکیلات عسکری و جابجائی آن درباشگاه نظامی شان بنام های (قطب ،قلب ، میمنه یا یمین ، میسره یا یسار، ساق ) نام داشته است که تفسیر آن به شرح آتی است:
قلب مرکزفرماندهی بوده است که دران اراکین بزرگ نظامی وغیر نظامی بشمول شخص اول مملکت قرارمیداشته است
لشکری که بطرف شمال قلب یا فرماندهی مرکزی مستقر میشده بنام قطب مسمی بوده است .
ساق بطرف جنوب قلب یا فرماندهی مرکزی وضع الجیش میگرفته است .
یمین (میمنه) بطرف راست درشرق قلب (مرکزفرماندهی) قرار گاه میگرفته است .
یسار(چپ) بطرف چپ قلب یا مرکزفرماندهی متمر کزمیشده است.
فرماندهان لشکر، درجابجا نمودن این لشکریان همیشه قطب را بعنوان سمت شمال مرکزفرماندهی درنظرداشته عمل میکرده اند که طبق همین تقسیمات نظامی وجابجا نمودن آنها نیز به اثبات میرسد که میمنه طرف راست منطقۀ یهودی نشین درمناطق مرکزی فاریاب بوده است که بنام میمنه مسمی گردیده است .
قراین تاریخی دیگراینکه درصدراسلام ودوران خلفای راشدین که زادگاه پیامبراسلام حیثیت قلب یا مرکزسوق واداره را داشت وقتی ازاین مرکزرهنمائی با درنظرداشت ستارۀ قطب به سرزمین فاریاب نگریسته شود نیزبطرف راست مکه ومدینه معلوم میشود که مفهوم میمنه و وجه تسمیۀ آن پررنگترمیگردد .
درزمان حاکمیت اموی ها که مرکزفرماندهی آن ازبغداد به دمشق منتقل گردیده بود ودرزمان عباسی ها که بغداد حثیت قلب یا مرکزفرماندهی را بازیافه بود نیززمانی که ستارۀ قطب را درنظرداشته به موقعیت فاریاب زمین نظراندازی میگردید فاریاب زمین بطرف راست دمشق و بغداد جلوه گرمیشد واین نیزنام با مسمای میمنه را روشنتر مینماید که احتمالاً همین دلایل وقراین تاریخی سبب ماندگاری نام میمنه درپروسۀ تاریخی بوده است .
درشاهنامۀ فردوسی که دردوران امپراطوری سلطان محمود ابن سویک تگین درغزنی سروده شده است نام میمنه درچند جای به مفاهیم مختلف یاد گردیده است که شعرفردوسی با معنی اصطلاحات شعری اش به شرح آتی ارایه میگردد :
(سپهدارو جوشن وران صدهزار + به لشکرگه آمد نبرده سوار+ وزان پس بدوگفت درمیمنه + سواران بسیاروفیل بنه +سواری نشد پیش او یک تنه +همی تاخت ازقلب تا میمنه +جهان چون تو دیگرنبیند سوار+ به مردی وگردی گه کار زار+ بیاراست به میمنه گیو طوس + سواران بیداربا فیل وکوس +سواران پس ازمیمنه میسره +بفرمود خواندن همه یکسره ...)
مفاهیم اصطلاحات شعری فردوسی:
سپهداربمعنی قوماندان نظامی موظف به سوق وادارۀ لشکر.
جوشن وران بمعنی افراد ی که درجنگ های تن به تن زره می پوشیندند تا خنجردشمن کارگر نه افتد .
لشکر گه بمعنی قرارگاه نظامی ، محل بود وباش لشکر.
فیل بنه -- فیلی که مانند اسپ های نظامی تعلیم دیده باشد .
قلب بمعنی مرکزفرماندهی نظامی و مقرشخص اول کشور( چه امیرباشد چه شاه وچه امپراتور) .
میمنه بمعنی لشکرمستقربطرف راست مرکزفرماندهی نظامی .
گردی به ضم اول بمعنی پهلوانی ، یک پهلوان .
گه بمعنی وقت است وزمان .
کارزاربمعنی جنگ فیصله کن وبرخورد قاطع با دشمن .
خورشید ونا هید -- آفتاب وستاره .
میسره -- لشکرمستقربطرف چپ فرماندهی نظامی .
استاد صباح تحت عنوان میمنه دراوراق تاریخ درویب سایت مشعل درمورد نبرد امیر ارسلان نوشته اند : ( زمانیکه صبح آفتاب تیغ زد صدای اتلان ، اتلان ازدولشکربلند شد) .
آتلان واژۀ اوزبیکی است که دارای دومفهوم خاص است با نوشته واملای خاص ، آط بمعنی اسپ است وقتی آطلن یا آطلان نوشته شود معنی اش میشود بر اسپ خود سوارشو ، آطلن آطلن تکرارگفته شود تاکید برسرعت عمل وزودتر سوارشدن به اسپ برای آمادۀ اجرای دستور بعدی است .
آت ، صیغۀ امراست یعنی نشانه گرفته بزن ، پرتو ، پرت کن معنی دارد وهمچنان آت بمعنی اسم است که بر انسان وحیوان ،اشیا ومکان یکسان استعمال میشود ، آتلان باکسر(ت) تلفظ شود ویا بصورت آتیلان یا آتیلن تحریرگردد معنی اش خیزکن ، زود شو وآماده شو میشود که ازلحاظ گرامری مربوط به صیغۀ دستوری وامراست اگرچه درچند سال اخیرفرهنگیان ایران تلاش دارند که بجای حروف عربی درادبیات مکتوب فارسی حروف فارسی را بنویسند که به این حساب( میتوان آط را آت نوشت وگوسفند را گوسپند نوشت اما هنوزاین روش درادبیات اوزبیک ها وسایرین درافغانستان معمول ومانوس نگردیده است
وقتی گفته میشود (صدای آطلان آطلان ازدولشکربلند شد) بمفهوم آن است که هردولشکر، اوزبیک وتورک زبان بوده اند که بنا به اختلافات ذات البینی شان مقابل هم قرارگرفته ورهبران نظامی هریک به افراد جنگی تحت فرمان خود با صدای بلند آطلان آطلان امرداده اند که براسپ های خود سوارشده آمادۀ جنگ ومقابله با حریف خود شوند .
استاد صباح درمورد مسلح شدن امیر ارسلان برای جنگ چند بیت ازشاهنامۀ فروسی را نقل کرده اند که به شرح آتی است :
(یکی خنجری ازاجل تیزتر+ زمژگان معشوق خونریزتر+ بزد برکمرتا به وقت جدال + ببرد سر دشمن بد سگال + کمندی فروهشت درزیر ران + به قیمت گرامی تراز تار جان + حمایل دو شمشیر زهرابدار+یکی بر یمین ویکی بر یسار+ بدین سان سلاحی که برخویش بست + بیرون شد زخرگاه برزین نشست ) .
دو واژه دراین شعرقابل تبصره است :
زهرابدار- شمشیری است که سازنده گان آن با زهرکشنده ومسموم کنده آنرا آب میدهند یعنی زهرکشنده ومواد مسموم کننده مایع را درظرفی میگذارند وشمشیررا به کورۀ آهنگری داغ کرده دربین این آب زهرآلود میگذارند وچنین شمشیر را تیغ زهرابدار میگویند که معنی اش تیغی که با زهرآب داده شده است میباشد وقتی با چنین خنجری درجنگ رویاروی شخصی زخم برداشت
زهر ویا موادسمی خنجر، خون زخمی را آولوده کرده مرگش را حتمی میسازد .
خرگاه -- که معنی اوزبیکی آن ( اوی بروزن خوی) است ،حدس وگمانها بر آن است استفده از( اوی ) یا خرگاه اززمانه های خیلی قدیم دربین تورانی ها و کوشانی ها درشمال وغرب چین که باشگاه تورک زبانها بوده است رواج بوده با سرازیر شدن کوشانی ها ، یفتلی ها ، تخارها ودیگران استفاده ازان درآسیای مرکزی وخراسان زمین بیشترگردیده است اما پس ازهجوم چنگیزبه قلمروخراسان زمین درقرن 13میلادی که چنگیز وبزرگان لشکرمهاجم وی استفاده از(اوی) را مختص بخود ساخته بودند علاوه بر کوچ نشین های تورک تباران افراد متمول سایر گروه ها نیزازان استفاده میکرده اند، از(اوی) هنوزهم دربعضی ازمناطق شمال افغانستان درزمستان وتابستان استفاده مینمایند ، جدید ترین (اوی) که بنام ( اوتاو ) یاد میگردد خانواده های ثروتمند آنرا مختص بنام عروس وداماد میسازند ، کهنه ترین خرگاه(اوی) لاچیغ یاد میشود .
اوی (خرگاه) یک خانۀ مفشن است که ازدستک چوب ها ساخته شده با نمد پوشانیده میشود که برای ازدیاد معلومات جوانان وخواننده گان علاقمند برای معرفی مختصراین (اوی) یا خرگاه لازم است چند سطر نوشته شود .
اوی واژۀ اوزبیکی است که خانۀ نشیمن معنی دارد وحتی چهاردیواری های سقف پوش که درعصرحاضردرتمام کشورها رواج دارد اوزبیک ها آنرا بنام ( تام ) یادمیکنند واطاق نشیمن آنرا (اوی تام) میگویند .
اوی (خرگاه) ازلحاظ سختاری چهاربخش دارد بنام (کیره گه ، یوغ ، چنغراغ ، ایشیک ) ازلحاظ پوشش سه بخش دارد بنام
( چیغ ، یافقیچ ، تویلیک ) ازلحظ بستن وپیستن این اجزا دوبخش وجود دارد بنام ( بغیش ، یوغ باغی) اکنون دربارۀ هرکدام توضیحات قصیر ارایه میگردد :
بخش اول : کیره گه ، هرخرگاه دارای چهار کیره گه وهرکیره گه دارای26 دستک چوب درست شده ازدرخت بید است
برای ساختن یک کیره گه13دستک چوب را موازی گذاشته بالای آن 13دستک چوب دیگررا طوری میگذارندکه دربین دوچوب بالا وپائین سوراخ های مربع شکل ایجاد گردد بعداً جای مماس چوبهای بالا وپائین را با قلم پنسل نشانی کرده با برمه سوراخ میکنند وتسمه های تارمانندی راکه ازپوست حیوا نات مثل( مرکب ، اسپ ، گاو) بریده میشود ازسوراخ ها عبورداده دوسر آنرا گره میزنند وآنرا چند روزمیگذارند تا خشک گردد .
یوغ چوب هائی بطول دوونیم متراست که نوک آن بقسم ستندرد تراشیده شده و پائینترازنصف قدامی آن توسط دستگاه مخصوص کمی کج کرده شده میباشد و هرخرگاه دارای (52 یوغ) میباشد.
چنغراغ : قاعدۀ چنغراغ بشکل گرد ساخته شده وپوشش چوب چنغراغ به قسم گنبذی میباشد وچوب مدورقاعدۀ چنغراغ دارای (52 سوراخ) معادل نوک یوغ ها میباشد .
اوی ایشیکی یا دروازۀ خرگاه همیشه دوپله یی میباشد تا باز وبسته شدن آن سهل وآسان باشد .
بخش دوم چیغ یا دستۀ بافته شده ازنی نسبتً نازک است .
یافقیچ نمدی است که ازپشم تیرماهی گوسپند ساخته میشود ومقا ومت آن نسبت به پشم بهاری گوسپند بیشتر است این نمد را به قسمی که اوی یا خرگاه را بخوبی بپوشاند برش نموده میدوزند .
توی لیک نمدی است که به اندازۀ چنغراغ برش گردیده دوخته میشود .
بخش سوم : بغیش بطول برابر گرداگرد کیره گه ها وعرض نیم مترارتارهای رنگۀ پشمی بصورت گلکاری توسط بافنده گان ماهربافته شده بفروش میرسد که هرکس مطابق ذوق خود آنرا خریداری مینماید هرخرگاه دارای یک بغیش است .
یوغ باغی نیزبافته شده ازتارهای رنگۀ پشمی است که طول آن بیشترازیک متربوده عرض آن کمتراز15سانتی مترمیباشد که هرخرکاه دارای52 یوغ باغی است .
برای ایستاد نمودن خرگاه اول جائی را بصورت گرد آماده میکنند وآنرا (یورت) میگویند وبعد چهارکیره گه را بصورت گرد دربالای یورت بهم پیوند میدهند وگره میزنند پس ازان چهارنفردرداخل حصار کیره گه داخل گردیده هشت یوغ را میگیرند و نوک آنرا ازسوراخ های چنغراغ عبورداده بالا میکنند وقاعدۀ یوغ هارا با یوغ باغی ها که قبلاً درنوک کیرذه گه ها انداخته شده است می بندند وبعد متباقی44یوغ دیگررانیزیکه یکه ازسوراخ چنغراغ عبورداده قاعدۀ آنرا به نوک کیره گه ها بسته میکنند.
بعد چیغ را دراطرف کیره گه ها دورداده نوک آخری آنرا دربغل دروازه بسته میکنند وبالای چیغ ها بغیش را دورداده دوسر آنرا به دوطرف دروازۀ خرگاه می بندند ، بغیش باعث استوار ماندن کیره گه هاشده مقاومت آنرا بالامی برد و برای برداشتن تمامی وزنی که بالای کیره گه می آید آنرا آماده نگهمیدارد .
درآخرین مرحله یا فـقیچ را بالای یوغ ها وتوی لیک را بالای چنغراغ میکشند وبرای بازوبسته نمودن توی لیک چوب سه مترۀ دراز میباشد که آنرا سوروغ مینامند که معنی آن تیله کنندۀ توی لیک میباشد .
این موضوع ازلحاظ ربط داشتن به کلتور اوزبیک ها توضیح گردید (باقی درآینده)
سید احمد شاه دولتی فاریابی
فاریاب زمین وتغیرات نام آن درطول سده ها
-----------------
(قسمت اول)
علل تغیرات طبیعی روی زمین(مورفولوژی)
سرزمین های روی زمین مانند هرپدیدۀ دیگری همیشه درحال تغیرو دیگرگونی است که این تغیرات بیشتردرمناطق تحت استفادۀ انسان ها بخصوص مناطق مسکونی بخوبی قابل احساس است .
عامل اساسی تغیرات روی زمین ، حوادث غیرقابل کنترول طبیعت است و آن عبارت است ازبارنده گی های بیش ازحد که سیلاب مدهش و لغزش قسمتی ازکوها وتپه های خاکی را درقبال دارد که این حادثه گاهی مسیررودخانه ها ، نهرها وکانال های آب را تغیرداده بعضاً خانه های روستائی وخامه را منهدم و زمین های وسیع زراعتی وسرک ها را تخریب مینماید وگاهی زمین لرزه های به میزان بالا میتواند : باعث دوشق شدن زمین های مسکونی ، لغزش کوها وتپه ها وتخریب خانه های خام وپخته گردیده و سبب کوچ های دسته جمعی مردم ازمحل وقوع این حادثه را فراهم سازد .
فعال گردیدن آتشفشان ها دریک منطقه ، فوران نمودن مذاب ازعمق زمین وجاری شدن (لا وه ) ازان گاهی اوقات خانه هارا زیر میگیرد و درصورت دوام دار بودن جریان این لاوه ها ، کوه بچه های صخره یی تشکیل میگردد وساکنین محل را به فرار ازمنطقه وترک محل سکونت شان مجبورمینماید ، خشک سالی های ویا زمستان های کشندۀ متواتردریک منطقه نیز انگیزه یی برای ترک محل برای مسکن گزینان آن محسوب میگردد ، بعضی اوقات خانه ومحل زنده گی مردم درنزدیک جنگلات طبیعی واقع گردیده باشد درنتیجۀ آتش سوزی ها ی مدهش و غیر قابل مهار، مردم محل مجبوربه فرار ازمنطقه گردیده به جا های امن ترمیروند که تمامی این حوادث بنام (فورس ماژور) یاد میگردد وتغیراتی که با اینگونه حوادث بر روی زمین روی میدهد تحت نام مورفولوژی مطالعه میشود وبعضی اوقات به ندرت اتفاق می افتد که شهاب های ثاقف ویا سنگ های آسمانی به حجم و اوزان دورازقیاس به زمین سقوط نموده تغیرات مورفولوژیک بروی زمین بوجود آورد.
علل تغیرات تصنعی بر روی زمین
:تغیرات تصنعی بر روی زمین همیشه بصورت مثبت ومنفی روی میدهد ، تغیرات تصنعی منفی درسطح یک کشورناشی ازاشتعال آتش جنگ های داخلی وبین الاقوامی میباشد که بهترین نمونۀ اینگونه تخریبات وتغیرات اوضاع شهرها وروستا ها، درافغانستان ، تاجیکستان ، چیچینستان ، بوسنی هرزیگوین ، فلسطین وبرخی کشورهای افریقائی درده های اخیرقرن بیستم میباشد اما تغیرات تصنعی درسطح جهان وقاره ها اشتعال نایرۀ جنگ جهانی محسوب میگردد که نمونه های اینگونه تخریبات وتغیرات اوضاع عمومی شهرها وتاسیسات عام المنفعه درتمام کشورهای شامل جنگ درنبرد های خونین جنگ اول جهانی(1914تا 1918م) وجنگ جهانی دوم (1939تا 1945م) میباشد که ابعاد تخریبات وکشتاراین جنگ ها در لا به لای تاریخ درج است اما تغیرات مثبت پس ازختم هردوران جنگ چه داخلی وچه خارجی باشد بنام بازسازی ونوسازی درمناطق جنگ زده آغازمیگردد که تذکارجزئیات آن باعث تطویل کلام میگردد علاقمندان میتوانند برای ازدیاد معلومالت شان به تاریخ بازسازی ها ونوسازی های کشورهای جنگ زدۀ قاره ها مراجعه نمایند.
تغیرات مثبت بر روی زمین درسرزمین کشورها درشرایط آرام ورشد اقتصادی آنها روی میدهد که دولت های تحول طلب درچنین کشورها اگردرسواحل بحرنزدیک بوده زمین های فراوان غیر قابل استفاده درزیر تالاب های آب داشته باشند تلاش مینمایند با بلند بردن سطح مهارت های فنی ومسلکی کادرهای شان ، برای قابل استفاده گردانیدن این زمین های زیرتالابها
را با بکارگیری وسایط وماشین آلات مدرن با خشکانیدن آبهای آن زمین های تحت تالاب را برای استفاده آماده میسازند .
اگرزمین آزادشده اززیر تاثیر تالاب ها نزدیک به شهر وروستا باشد به اعمارمنازل مسکونی وشهرسازی اختصاص می یابد واگر ازشهر وروستا بعید ترواقع گردیده باشد با افزودن خاک مورد نیاز ومواد ضرورت کشاورزی ، اینگونه زمین هارا برای کشت سبزیجات ومیوه جات ویا حبوبات مثل جو و جواری و چیز های دیگر مختص میسازند.
درصورتیکه این کشورهای ثروتمند ودولت های تحول طلب با سرزمین های نسبتاً بایرسروکارداشته باشند برای بیابان زدائی به غرس وپرورش نباتات ودرختان اقدام نموده تغیراتی درچهرۀ ظاهری منطقۀ خود وارد می آورند وگاهی منطقۀ بیابانی را برای ساخت وسازشهر وروستا تخصیص داده ملت خودرا تشویق مینمایند تا درآبادی ها وشهرسازی ها سهم فعال گرفته درتغیرچهرۀ محیط زنده گی شان کارپرثمرانجام بدهند وحکومت درچنین حالاتی پرهزینه ترین پروژه های چنین مناطق را مثل احداث کانالیزاسیون ،تهیۀ آب آشامیدنی ، تامینات برق ، مکاتب ومدارس پارک ها وخیابانها وجاده های ترافیک وامثال آنرا بدوش خود میگیرد و پس ازختم کاراینگونه شهروروستا نام گذاری های جاده ها ، خیابان ، مکاتب ومدارس صورت میگیرد که درچنین وقتی است که سرزمین همین شهر وروستا که قبلاً بنام تالاب ویا دلدلزاریاد میگردید اکنون بنام های دیگری مثل شهرنو ، محلۀ نو ، روستای جدید وامثال آن یاد میگردد که این تغیرات مورفولوژیک وتصنعی وگاهی تعویض نام محلات اقوام کمزوربصورت غیرعادلانه بزبان قوم حاکم صورت میگیرد که این نمونه نیز درافغانستان پس ازرویکارآمدن خاندان آل یحی ورژیم مطلقۀ سلطنتی بیشتربملاحظه میرسد .
درزمانه های دورکه روابط اجتماعی بصورت غریزی منحصربه عشیره وقبیلۀ همزبان وهمخون بوده وخصلت انس وانسانیت درنهاد آدم ها شکل نگرفته بوده است فیلسوفان آنزمانه ها سخن زدن را شاخص معتبربین حیوان وآدم ها قلمداد نموده بوده اند چنانچه افلاطون که درقرن هفتم قبل ازمیلاد میزیسته است آدم ها را حیوان ناطق گفته بود ازاین سبب میتوان گفت که انسانها یگ پیشتر ومترقی تر ازآدم ها اند زیرا آدم ها بیدون انس با سایرین که زبان ومشترکان خونی جداگانه داشته اند تنها با همزبان وهمخون خود زنده گی مینموده اند اما درنهاد آدم هائیکه حس همزیستی شکل گرفته وبه مرور جای حس غریزی را اشغال نموده به مرزانسا نیت ( انس داشتن با سایراقوام) قدم گذاشته اند وبا ایجاد همدلی وداشتن مشترکات ضرور به تداوم زنده گی دست یافته اند وراه پیشرفت های بعدی را برای خود هموار ساخته به سایرین اولگوگشته اند اما آنهائیکه این حس همزیستی را نتوانسته اند درخود پرورش بدهند هنوزهم بنام زبان شریکی وخون شریکی ما نند آدم های دارای زنده گی غریزی ابتدائی به افتخار به خیل وقبیلۀ خویش نفس میکشند که درعصرحاضرازیکطرف تأسف بار است وازطرف دیگراین شیوه وشگرد برای عمران وانکشاف جامعه وحفظ منافع مشترک وسرزمین مشترک کارسازنیست .
یک تماشای مختصرازطریق کانال تیلویزیون بین المللی (انیمل پلانیت) یا دنیای حیوانات به طرزحیات حیوانات روی زمین ویا حیوانات تحت البحری کافی است بدانیم که حیوانات مثل آدم های اولیه بصورت غریزی با خیل وگلۀ خود زنده گی مینماید وحتی ماهی ها که انواع مختلف داردهرنوع ماهی با همنوع خودکتله هارا تشکیل داده به سیروحرکت کتلوی می پردازد وحتی با ماهی هائی که شکل وساختار ظاهری دیگر دارد یکجا نمیشود .
پرنده های روی زمین (گنجشک ها ، زاغ ها ، کبوترها ،لک لک ها ، مرغابی ها ، ساچ ها وامثال آن )هرکدام باخیل وهمنوع خود پرواز مینماید همینسان حیوانات خشکه زی مثل آهو، گاوهای وحشی ، فیل ها ، شیرها ، پلنگ ها ، کفتار ها ، گرگ ها وسایر حیوانات هرکدام با خیل وهمنوع خود درچراگاه ها وجنگل ها ومراتع درگشت وگذار است که هیچ یک ازآنها با خیل ونوع دیگرحیوانات یکجا نمیچرد ویکجا حرکت نمینماید که این شیوۀ زنده گی تما ماً حالت غریزی دارد که خاصۀ جانداران است .
درگذشته ها شاعران متقدم گفته اند (کبوتر با کبوترقاز با قاز+ کند همجنس با همجنس پرواز) این گفته ، درحقیقت تمثیل همین زنده گی غریزی حیوانات است که زیبندۀ آدم هائی دارای خصلت انس و انسانیت نیست ، افلاطون درقرن هفتم قبل ازمیلاد گفته بود آدمها وحیوانات ازلحاظ جانداربودن یکی اند اما آدم ها حیوانات ناطق اند .
نسبت تکامل یابنده بودن مغزآدم ها وقابلیت انس گرفتن و توان زیست باهمی با همدیگربه شکل انسان بوده است که دراحکام الهی نام انسان اشرف المخلو قات یاد گردیده وبه انسان ارزش والائی نسبت به سایرجانداران قایل شده است .
وقتی به تاریخ نگریسته میشود بسیاری ازاقوام ساکن درافغانستان امروزی حتی سه هزار سال قبل ازمیلاد که آشوری ها و کلدانی ها درشرق میانه وقسمت هائی از اروپا وآسیا فرمانروائی داشته اند علاوه برهمزبان وهمخون خود باسایراقوام که بازبان های خاص قبیله یی خویش تکلم داشته اند راه همزیستی را درپیش گرفته وبه شکلگیری انس با دیگران نقش داشته اند.
این هم قابل یاد آوری است که انسان بحیث اشرف المخلوقات توانسته است کبوتررابصفت نامه رسان استخدام نموده و به طوطی ومینا سخن زدن را بیاموزند ودشمنی را که به حالت طبیعی به زعم مرد افغانستان دربین (سگ وپشک ) وجود دارد
بعضاً ازبین برده اند تا آنجائیکه ازطریق کانال تیلویزیونی به نمایش گذاشته میشود (سگ وپشک خانگی) با همدیگردر داخل یک خانه بازی مینما ید وحتی پشک با موش به بازی می پردازد واین نمونه های وارد آوردن تغیرات درحس غریزی این حیوانات است اما جای أسف است بعضی ازافراد جامعه چه درافغانستان وچه درسایرمناطق درگوشه وکنارجهان هنوزهم درحصار همان غریزۀ دوران بهیمیت ودورازانس با سایر گروه ها واقوام دیگر، باقیمانده اند وحتی پیشگامان چنین آدم ها وقبیله ها که آگاهی لازم ازمحسنات برقراری مناسبات جهانی وضرورت همبستگی اقوام ساکن درکشوررا احساس مینمایند هنوزبرای رشد غریزی اقوام خود به انس بیشتربا سایر اقوام تلاش لازم نکرده اند وحتی میتوان گفت که بعضاً درچنین موارد بکلی درحالت بی تفاوتی قرار داشته با آنکه میتوانسته اند کارهای موثر دراین راه انجام بدهند که با تأسف عمداً قوم را به راه مثبت (همزیستی با سایر اقوام) رهنمائی نکرده اند وبد تر اینکه بعضی ازاین افراد با وجود داشتن خصوصیات خوب انسانی ، دنباله روحس غریزی گردیده جدا ازسایرین زیستن را رجحان داده اند ، با این مختصر سخن دربارۀ تغیرات آدم ها وسرزمین
در این نوشته درمورد تغیرنام سرزمین فاریاب «میمنه» ومسکونین آن درطول قرون یک چشم اندازمختصرصورت میگیرد :
فاریاب ، گوزگانان ، میمنه ، کدام یک ازاین نام ها مقدم بوده اند؟قراین تاریخی نشان میدهد که فاریاب قدیمیترین نام سرزمین کوچکی درقلمرو ولایت فاریاب امروزین افغانستان بوده است که درزمانه های پیشین احتمالاً نسبت قرار داشتن درزیر آب های تالاب وغیر قابل کشت وزراعت بودن ویا به اصطلاح مردم فاریاب (زمین شیتته) یعنی زمین متأثر ازآب تا لاب بوده است ، چنانچه درفرهنگ دهخدا که بزرگترین فرهنگ جامع درایران است دربارۀ واژۀ فاریاب مطالبی را نوشته است که محتوای آن به شرح آتی است :
فاریاب بمعنی زمین تحت آب ( زمین تالابی)
فاریاب بمعنی زمینی که توسط دهقان آبیاری میگردد (زمین آبی)
دربارۀ واژۀ فاریاب درویکی پید یا آمده است :
فاریاب روستائی درهرمزگان ایران است .
فاریاب نام روستائی درشهرستان بوشهرایران است .
فاریاب نام شهری درشهرستان کنوج آستان کرمان است .
فاریاب نام یکی ازولایات افغانستان است که مرکزآن میمنه است .
فاریاب را بعضی ها (فاراب) نوشته اند که معنی آن زمین زیرآب است .
فاراب نام منطقه یی درکرکی قلمرو تورکمنستان است .
فاراب نام منطه یی درفراه رود است .
بعضی ها درولسوالی شیرین تگاب ولایت فاریاب درقدیم مردمان اسلام قلعه وتورت کول را (فیرابی) میگفته اند واین اثبات کنندۀ سرزمین کوچکی ازتوابع مینمه مرکزولایت فاریاب است ، نام تورت کول و تگاب شیرن نیزثبوتی برای زیرآب بودن قسمت هائی ازتوابع فاریاب امروزی درزمانه های پیشین است ، واژۀ (فیراب، فاراب، فاریاب) که مفهوم زمین زیرآب را میرساند نام قدیمی آن بشمارمیرود ، نام های مشابه مناطق درکشورها علایم سمبولیک کوچنده گی های اقوام ازیک محل به محلات دیگرمیباشد که این کوچی های تازه وارد به منطقۀ بی نام ونشان نام منطقۀ قبلی خودرا میگذارند چنانچه علاوه ازفاریاب ، نام مناطق دیگری نیزبصورت مشترک درافغانستان وایران وجود دارد مثل( سیستان ، زابل ، اسعدآباد ، شیرآباد وامثالآن ) همین نام شریکی درافغانستان وکشورهای همسایۀ دیگرنیزوجود دارد وحتی همین نام شریکی درداخل ولایات افغانستان نیز بچشم میخورد مثلاً خیست یا خوست دربدخشان درشمال است و نام ولایت خوست درجنوب افغانستان است ، دولت آباد درولایت بلخ است درولایت فاریاب نیر دولت آباد وجو دارد ، فیض آباد دربدخشان است وفیض آباد درولایت فاریاب نیز است ، تالقان درتخارستان است تالقان درقندهار نیز وجود دارد .....
نام فاریاب مدت ها ازقلم وزبان افتاده بود اما زمانی که درسال 1344ش شخص منوری بنام کریم مجاهد بحیث مدیرمطبوعات میمنه مقرر گردید که دران جریده یی بنام ستوری با قطع وصحافت کوچک درچهار صفحه انتشار می یافت ، کریم مجاهد که تلاش داشت کارپرثمرتری را درساحۀ روشنگری محیط کارش انجام بدهد درمورد تغیرنام جریدۀ ستوری وتعویض آن به روزنامه ، با روشنفکران وشاعران ونویسنده کان شهرمیمنه صحبت هائی نموده نظریات آنهارا جمع کرده بود ، اینجا نب سیداحمدشاه دولتی که دران سا لها درمکتب متوسطۀ اندخوی معلم بودم ومحترم محمد امین متین اندخوئی که درکتابخانۀ عامۀ بلدیۀ اندخوی اجرای وظیفه مینمود ازتغیرمحتوای نشرات جریدۀ ستوری پس ازآغازکارکریم مجاهد بحیث مدیرمسئول آن آگاه بودیم ونسبت همکارقلمی بودن به مطبوعات میمنه ازجریان نظرخواهی مدیرمطبوعات ازروشنفکران مطلع بودیم ما هرودو(متین اندخوئی - دولتی دولت آبادی) باهم مشوره نموده ومعلوماتی که دربارۀ میمنه وفاریاب جمع آوری کرده بودیم هم آهنگی بخشیده مصمم به ارسال آن به کریم مجاهد مدیرمسئول جریدۀ ستوری بودیم که یکروزبعدازساعت سه بجه درکتابخانۀ بلدیه بودیم که کریم مجاهد به متین اندخوئی تیلفون کرده ومرا نیز پرسید که متین اندخوئی گفت آغای دولتی همینجا است من نیز پس ازاحوال پرسی با کریم مجاهد با تائید سخنان محترم متین اندخوئی گفتم من ومتین صاحب بصورت فشرده مطالب مورد ضرورت وآگا هی دهنده را که نزد ما است ازطریق پوسته بشما ارسال میکنیم نظرخاص ما هردو این است که کدام ممانعت وجود نداشته باشد نام روزنامه که بجای جریده ستوری انتشارمی یابد بنام (روزنامۀ فاریاب ونام ولایت میمنه بنام ولایت فاریاب مسمی شود) وتعدادی ازروشنفکران درمیمنه نیزهمیمنگونه پیشنهاد را کرده بودند ، همین بود که کریم مجاهد هفتۀ بعد ازوصول نامۀ ما ابرازخورسندی نموده و دوهفته بعد طی سرمقله یی دراطراف میمنه وفاریاب مطالبی ازمجموعۀ معلومات کردآوردۀ خودرا گنجانیده به مقامات ذیصلاح مرکزپیشنهاد کرده بود که جریدۀ ستوری به رونامه ارتقا داد شده ونام آن روزنامۀ فاریاب درنظرگرفته شود وهمچنان طی پیشنهاد جدا گانه تعویض نام ولایت میمنه را به ولایت فاریاب ازمقامات مرکزی منظوری گرفته بود که ازنیمۀ دوم سال1344ش نام ولایت میمنه به ولایت فاریاب تغیرنمود .
( درنوشتۀ آینده دربارۀ نام گوزگانان ومیمنه معلومات ارایه میگردد)
اتحاد با ایران، بمب روسیه برای غرب
20/06/1387 15:37
خوانندگان گرامی!
شما می توانید نظرات خود درباره این مقاله را برای ما ارسال کنید، بهترین و جالب ترین نظرات همه روزه در بخش نامه های شما منتشر می شوند.
برای نوشتن نظرات خود اینجا کلیک کنید
نظرات نویسندگان مقالات در روزنامه ها ممکن است مغایر با موضع خبرگزاری «ریا نووستی» باشد
استفاده از مطالب خبرگزاری «ریا نووستی» تنها با ذکر منبع مجاز است
در پاسخ به کمک امریکا به گرجستان، روسیه قصد دارد همکاری های هسته ای با ایران را گسترش دهد. این مطلب را روزنامه انگلیسی The Times به نقل از منابعی در محافل نظامی روسیه نوشت. بعقیده کارشناسان، در نتیجه تعمیق و گسترش همکاری مسکو و تهران در زمینه انرژی اتمی، اتحاد نیرومند سیاسی-نظامی بین دو کشور برقرار می شود. این برای واشنگتن یک کابوس است و از این رو غیر ممکن نیست که غرب وادار به تصحیح سیاست خود در رابطه با روسیه و ایران شود.
طبق اطلاعات رسانه های انگلیس، در کرملین این امکان را بررسی می کنند که کارشناسان انرژی اتمی خود را به تهران اعزام کرده و دانشمندان ایرانی را برای ارتقای سطح به مسکو دعوت کنند. این روزنامه می نویسد که گسترش همکاری های هسته ای ایران و روسیه می تواند پاسخ متقارن روسیه به کمک مالی گسترده آمریکا به گرجستان و نیز حضور ناوهای آمریکا در دریای سیاه باشد.
کارشناسان تایید می کنند که اتحاد نظامی-سیاسی روسیه و ایران، یکی از موترترین روش ها برای ضربه وارد ساختن به منافع کشورهای غربی است و آنها را وادار می سازد که سیاست متجاوزانه خود را در رابطه با مسکو و تهران تصحیح کنند. با توجه به این مطلب، پیشبینی ها در رابطه با گسترش همکاری های هسته ای بین دو کشور در آینده نزدیک می توانند تایید شوند.
"رجب صفروف" رئیس مرکز مطالعات ایران معاصر به RBC daily گفت: "فشارهای آتی از سوی ناتو و غرب ناگزیر روسیه را به سوی ایران سوق خواهد داد".
اتحاد ایران-روسیه می تواند عاملی نیرومند در شرایط تغییر یافتن ترکیب کنونی نیروها در عرصه بین الملل باشد. گسترش همکاری های نظامی و فنی بین ایران و روسیه می تواند در آینده منجر به استقرار پایگاه های نظامی روسی در ایران شود. بعقیده صفروف، بهترین مراکز برای حضور نظامی روسیه در ایران می تواند آذربایجان شرقی و جزیره قشم در خلیج فارس باشد. وی معتقد است: "پایگاه در آذربایجان شرقی به روسیه اجازه می دهد که اوضاع در آذربایجان، گرجستان و ترکیه را تحت کنترل خود بگیرد و حضور در خلیج فارس نیز برای مسکو امکان بی سابقه کنترل عملکرد آمریکا و ناتو در منطقه خلیج فارس، عراق و سایر کشورهای عربی را فراهم می کند".
مسکو و تهران از گسترش همکاری های خود در زمینه اتم صلح آمیز سودی دو چندان خواهند داشت. روسیه از آینده بسیار خوبی در بازار هسته ای ایران برخوردار است که در چند سال آینده بطور آشکار افزایش خواهد یافت و این در آینده می تواند برای فدراسیون روسیه بسیار سودآور باشد. ایران نیز به تجربه روسیه در این زمینه نیاز دارد. صفروف معتقد است که نزدیک شدن روسیه و ایران بطور ناگزیر منجر به همخوانی سیاسی دو کشور در صنایع انرژی خواهد شد که این کابوسی برای کشورهای اتحادیه اروپاست که هم اکنون نیز از وابستگی به روسیه ترس دارند. قابل درک است که در چنین شرایطی، توافقات بین کشورهای اتحادیه اروپا افزایش خواهد یافت و تمایل آنها برای پیروی از آمریکا در قفقاز علیه روسیه و یا در خاور نزدیک و میانه علیه ایران برعکس به شدت کاهش می یابد.
مسکو می تواند در چارچوب سیاست نزدیک شدن ایران و روسیه، روند پذیرش ایران در سازمان همکاری های شانگهای را تسریع کند. "لئونید ایواشوف" رئیس آکادمی مشکلات ژئوپولیتیک روسیه در گفتگویی با RBC daily خاطر نشان داشت: "هدف روسیه این است که اجازه حمله به ایران را ندهد، از این رو برای آن بسیار مفید خواهد بود که تهران را زیر چتر فنی-نظامی کشورهای سازمان همکاری های شانگهای بگیرد". پذیرش ایران در ترکیب سازمان، می تواند به نفع بسیاری ار شرکت کنندگان در سازمان باشد. "ایران می تواند منابعی بسیار و از جمله منابع مالی را از طریق سازمان کنفرانس اسلامی که ایران بازیگر کلیدی آن است به سمت سازمان همکاری های شانگهای سوق دهد".
امتیازهای نظامی-سیاسی و اقتصادی که مسکو و تهران در نتیجه اتحاد خود بدست خواهند آورد، نمی تواند غرب را نگران نکند. از یان رو در آینده نزدیک باید در انتظار دسیسه های متعدد برای گسیخته کردن اتحاد ایران-روسیه بود.
فشار بر روسیه به احتمال زیاد، طبق معمول از طریق جذب اوکراین و گرجستان به برنامه عملکرد برای عضویت در ناتو در ماه دسامبر سال جاری ، دسیسه و مناقشه در قفقاز با حضور گرجستان، جذب آذربایجان و پس از آن ارمنستان به بلوک نظامی-سیاسی و الی آخر خواهد بود.
ایران را نیز آمریکا و متفقینش می توانند با تحریمات اقتصادی و نیز شعله ور ساختن روحیه جدایی خواهی در بین ملیت های مختلف، از جمله در مرز با پاکستان تهدید کنند. غیر ممکن نیست که آمریکا اسرائیل را نیز به بمباران تاسیسات هسته ای در ایران تحریک کند. علاوه بر این، باید انتظار موج دیگر اخبار دروغین را در رسانه ها با هدف ایجاد اختلاف بین مسکو و تهران داشت.
ایرینا تسارگورودتسووا، خبرگزاری «ریا نووستی»، 20 شهریور
اخبار مرتبط
مقامات روسیه ترتیب نمودن لست سیاه رهبران قاچاقبران مواد مخدره را پیشنهاد
2008-09-07
Sunday Times:-----> کرزي له ګورډن براون سره شخړه کړي
منبع: سنډي ټایمز انګلیسۍ ورځپاڼه
ژباړه: م.ج
نیټه: د سپټمبر اومه
د بریټانیې چاپ سنډې ټایمز ورځپاڼي د سپټمبر میاشتې د ۶مې په ګڼه کې دولسمشر کرزي له خولي لیکلي چې انګلیس په هلمند ولایت کې د طالبانو په بیاځلي ځواکمنتیا کې لاس لري او د انګریزانو په دې کار یې شدیده نیوکه کړي ده.د ولسمشر کرزي دا څرګندوني د ملي شورا له یو شمیر غړو سره د خبرو پر مهال وروسته تر هغه را برسیره شوي چې د کابل حکومت او ټوپک سالارانو د ارتباط په اړه بحثونه تاوده شول.کرزی وایې چې د بریټانيي لومړي وزیر ګورډن براون سره یې د دوو افغان والیانو پر سر لانجه تر هغې کچې ورسیده چې براون ګواښ وکړ چې که چیرته کرزی له خپل دریځ څخه په شا نه شي نو نوموړی به خپل ټول اوه نیم زره سرتیري له هلمند ولایت څخه وباسي او داولایت به همداسي پریدې. د سنډي ټایمز پر حواله چې ولسمشر کرزي د هلمند د پخواني والي شیرمحمد اخنزاده پر سر له بریټانیې سره شخړي کړي دي. ولسمشر وایې چې براون ورته وویل چې که چیرته د هلمند والي شیرمحمد اخنزاده له دې دندې څخه هیسته نه کړي نو دی خپل ټول عسکر له افغانستان څخه وباسي. د ۲۰۰۱ کال څخه را پدې خوا تر تیري اونۍ پورې په افغانستان کې د وژل شویو بریټانوي سرتیرو شمیره ۱۱۷ تنو ته ورسیده.ورځپاڼه لیکي چې شیرمحمد اخنزاده د انګریزانو د فشار په پایله کې په دې تور له دندې هیسته کړای شو چې ویل کیږي له طالبانو سره د تریاکو په کاروبار کې شریک وو او په سیمه کې د شورش یو عمده عامل بلل کیده. د ورځپاڼي په باور د شیرمحمد اخنزاده له ګوښه کیدو وروسته په سیمه کې بغاوتونو لا زور واخیست او د تریاکو کاروبار هم خپلې بي ساري کچې ته ورسیده. خو د سنډي ټایمز ورځپاڼه له کرزي څخه په حواله لیکي چې شیرمحمد اخنزاده د انګریزانو د فشار له امله د ده له خوا ګوښه کړای شو که نه نو د هلمند لپاره یو مناسب والي وو. ورځپاڼه د دې لیکني په بله برخه کې شیرمحمد اخنزاده په دې ګرم بولي چې د کور له زیرمتونونو څخه یې نهه ټنه تریاک تر لاسه شوي دي نو څنګه دا کس د هیروینو او طالبانو په خطمولو کې مهم ثابتیدای شي. اخنزاده په سیمه کې یو پر نفوذه قومي مشر وو او ولسمشر کرزی په دې باوردی چې هلمند ته به د هغه راتګ په امنیت مثبتي اغیزي ولري خو دا کار د انګریزانو له موافقي پرته نه شي کولای . غربي دیپلوماتان په دې باور دي چې اخنزاده په هلمند ولایت کې په بریټانوي سرتیرو د طالبانو د بریدونو اصلي هڅونکی بلل کیدای شي نه دا چې په هلمند کې د هغه د ماموریت دوره د یوې طلایي دورې په توګه وشمیرل شي. سنډي ټایمز ورځپاڼه په پای کې لیکي چې بریټانوي قوماندانو له دې کبله اخنزاده د کرزي په لاس ګوښه کړ چې ګمان کیده نوموړي په سیمه کې قومي شخړو ته هم لمن وهله . هغوي وایې اوس یوازي په هلمند کې نه بلکه په ټول افغانستان کې امنیتي حالت خراب شوی، طالبان لارو کوڅو ته راوځي په کتارونو بریدونه کوي، حکومت پلوه ماموریت له موټرو څخه کوزوي او حتی د کابل په ګاونډي توب کې غټه شمیره بهرني ( فرانسوي ) سرتیري وژني .

